اشتغال هدف این تحقیق کاوشی توصیف و افزایش درک چگونگی تجربه اثر محیط اجتماعی بر اشتغال، در افراد مبتلا به روماتیسم (RA) می باشد. با هفت نفر از این گونه افراد مصاحبه شد و دیتای بدست آمده از طریق روش مقایسه ای مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

نتایج نشان می دهد که تجارب اشتغال این افراد در محیط اجتماعی به دو روش توسط دیگران شکل می گیرد:«همکاری سازنده» و« همکاری نارسا». این دونوع همکاری قطعاً دارای ویژگی هایی است که با عملکرد دیگر افراد به هنگام همکاری با این افراد، احتمال انجام شغل توسط افراد مبتلا و همچنین تجریه ی آنها از این شغل را تحت تأثیر قرار می دهد. نتایج همچنین نشان می دهد که در خصوص «شرایط برای همکاری»، تفاوتهایی وجود دارد که بر نوع همکاری اثر می گذارد و در نتیجه نوع سوم از انواع همکاری را تشکیل می دهد. چنین یافته هایی باعث ارتقاء درک عمیق تری از چگونگی تسهیل سازی و یا ایجاد محدودیت برای تجارب معنی دار شغلی می گردد.

چنین امری ، دانشی را فراهم می سازد که قابلیت استفاده برای درمان گران شغلی را دارد تا به هنگام کمک به مراجعین و افراد نزدیک تر به آنها بتوانند عملکرد و عواقب آن را منعکس سازند و فعالیت های آن ها را با مشاغلشان افزایش دهند.

کلمات کلیدی: فعالیت های زندگی روزانه، مراقب، ناتوانی،کاردرمانی، استقلال فردی، توانبخشی، حمایت اجتماعی

مقدمه

امکان اشتغال فرد مبتلا به ناتوانی ، به میل خود و به روشی که مد نظر آنان ا ست ، در کسب تجاربی که آنان از مشاغلشان بدست می آورند دارای اهمیت حیاتی است(1). این امر همچنین در نحوه ی مشارکت آنها در موقعیت های زندگی (3،2)، رضایت از زندگی (4) و رفاه (5) تأثیر گذار است. مشارکت در مشاغل دارای اهمیتی فردی و اجتماعی  از انجام کار و خود عملکرد است. (7،6). طبق مدلهای نظریه ای (8،7)، مشارکت افراد در مشاغل، نشان دهنده ی روابط متقابلی میان فرد و محیط است که بر گیرنده ی عواملی فیزیکی، جمعی و اجتماعی در خارج از محیط فرد می باشد.

این مدلها، همچنین منعکس کننده ی این واقعیت است که هرگونه تغییری در هر یک از عوامل منجر به تغییر در روابط متقابل میان آنها شده و در نتیجه تسهیل و یا محدودیت را در مشارکت افراد در مشاغل به بار آورد. افزایش امکان مشارکت در فرد، نیازمند مد نظر قرار دادن و تأکید بر تغییرات بوجود آمده در هر یک از این عوامل توسط درمانگر شغلی است تا تناسب بهتری از تعامل میان آنان را بوجود آورد.

تاکنون تحقیقات مرتبط با عوامل مؤثر در مشارکت شغلی در افراد دارای ناتوانی بیشتر حول محور فرد و شرایط طبی وی بوده است. در نتیجه، راههای ارایه ی فرصت توسط محیط و خواستهای آن که مؤثر در مشارکت شغلی است مورد توجه بسیار کمی قرار گرفته است. آن دسته از تحقیقات عملی درباره ی محیط شغلی این افراد، تمرکز زیادی بر موانع و یا تسهیل کننده های فیزیکی داشته است. از این رو، دانش تجربی بر چگونگی تأثیر گذاری محیط اجتماعی که دربرگیرنده ی تعامل و روابط میان افراد و گروههاست به طور رضایت بخشی در مشارکت شغلی افراد دارای ناتوانی مورد بررسی قرار نگرفته است.

بررسی محیط اجتماعی افراد دارای ناتوانی بویژه از این رو دارای اهمیت است که اکثر این افراد نیازمند حمایت دیگران بویژه حمایت اجتماعی هستند تا بتوانند از عهده ی مشاغل برآیند. این افراد علاوه بر کمک های عملی، احتیاج به حمایت اجتماعی و بویژه نوع عاطفی و اطلاعی آن دارند.(15-13). یکی دیگر از دلایلی که اهمیت مد نظر قرار دادن محیط اجتماعی افراد دارای ناتوانی را مهم جلوه می دهد آن است که دراین گونه افراد، شبکه ارتباط اجتماعی آنها غالباً از بین می رود که این امر متعاقباً احتمال مشارکت شغلی آنان را تحت تأثیر خویش قرار می دهد (14-7).

بررسی تحقیقات تجربی در خصوص محیط اجتماعی افراد دارای ناتوانی نشان می دهد که اثر حمایت اجتماعی بر سایر جنبه های پی آمدهای سلامتی نظیر کناره گیری ا جتماعی، استرس، و غلبه در مقایسه با مشاغل موضوعات اصلی در چندین تحقیق بوده است (16-14). تحقیقات دیگری نیز در خصوص ویژگی های حمایت اجتماعی مانند منبع، میزان ونوع حمایت نیز صورت گرفته است (17-15-14). تجارب دریافت حمایت اجتماعی به طور کل (19-18) و این مسئله که آیا سیستم اجتماعی قادر به برآوردن نیازها و اهداف قانون گشته است نیز مورد توجه قرار گرفته است (20). در نتیجه، توجه کمتری به محیط اجتماعی مرتبط با مشارکت شغلی افراد دارای ناتوانی معطوف گشته است. تا آن جا که ما می دانیم، روابط متقابلی که افراد دارای ناتوانی با سایر افراد در محیط اجتماعی خود دارند و چگونگی تأثیرگذاری این تعامل در مشارکت شغلی آنان در حوزه ی کاردرمانی توجه کمی را به خود جلب کرده و تحقیقات حاضر بر جنبه ی اختلالات شناختی متمرکز گشته است (22و21).

در باره ی تعامل اجتماعی که به هنگام اشتغال فرد دارای ناتوانی در یک شغل روی می دهد و به  خصوص چگونگی تأثیر گذاری این تعاملات در تجارب شغلی این افراد درکی جا مع نیاز است.

چنین آگاهی می تواند موجب افزایش درکی گردد که درمان گران شغلی و سایر افراد درباره ی مسایلی دارند که به ویژه به هنگام بررسی محیط اجتماعی در افزایش مشارکت شغلی افراد دارای اهمیت است. افراد مبتلا به روماتیسم (RA) یکی ازگروههای بزرگ شناخته شده میان افراد دارای ناتوانی فیزیکی هستند که نیازمند حمایت سایر افراد در اجرای مشاغلشان می باشند. تحقیقات بسیاری در خصوص اثر حمایت اجتماعی بر افراد دارای RA صورت گرفته است و حمایت اجتماعی را می توان ویژگی مهم این گروه در نظر گرفت. در نتیجه، بررسی اثر محیط اجتماعی در مشارکت افراد در مشاغل بویژه در این نوع افراد مناسب بنظر می آید. تحقیقات نشان میدهد که افراد دارای RA غالباً در همان دو سال اول پس از تشخیص مجبور به مقابله با عواقب بسیار زیادی می باشند. توانایی کار افراد مبتلا به RA کاهش یافته و کارهای خانگی آن ها افزایش می یابد (24و9). علاوه بر این ، آنها ملزم به توقف بسیاری از فعالیت های اوقات فراغتشان درخارج از خانه می باشند و در نتیجه مجبور به صرف این اوقات بر کارهایی با حرکات فیزیکی کمتر در درون خانه هستند . (25و9) گذشته از این ، تفاوت در میزان درد و توانایی در دوره های گوناگون و غیر قابل پیش بینی بودن رشد بیماری برنامه ریزی آینده ی این افراد را تحت تأثیر قرار می دهد(26). چنین تغییراتی به چگونگی تأثیر مشاغل افراد بر تعامل و روابط متقابل آنها با سایر افراد مرتبط است (27). در نتیجه، مرور تاریخچه ی افراد مبتلا به RA، بیان گر این مسئله است که تحقیق موجود بر نوع مشاغلی که این افراد در آنها شرکت داشته و یا چه مشاغلی برای آنها ایجاد محدودیت کرده است متمرکز گشته است.

در مقابل، تجربه ی غیر عینی مشارکت در مشاغل از جمله اهمیت و رضایت فردی آنها در این شغلها مدنظر قرار نگرفته است. تحقیق صورت گرفته درباره ی محیط اجتماعی افراد مبتلا  بهRA به طور عمده به بررسی اثرات انواع مختلف حمایت اجتماعی در کنار آمدن، درد (16)، افسردگی (15)، خستگی (28)، محدودیت های عملکردی و اضطراب روانی (29) پرداخته است. نتایج این تحقیق نشان میدهد که دریافت حمایت اجتماعی دارای تأثیر مثبتی در کلیه ی جنبه های یافت شده می باشد. از سوی دیگر، طبق این نتایج حمایت اجتماعی ناکافی و یا محدود اثرات منفی بدنبال خواهد داشت. (29و28و16و15). البته، اثرات حمایت اجتماعی که در تحقیقات مرتبط با افراد مبتلا به RA مد نظر گرفته شده است، اثراتی هستند که به طور غیر مستقیم مشارکت افراد را در مشاعل تحت تأثیر قرار میدهند ولیکن به خود مقوله ی مشارکت و یا تجربه ی آن نمی پردازند. علاوه بر این ، در این گونه تحقیقات، حمایت اجتماعی را بوسیله ی ابزاری مورد سنجش قرار داده اند که برای اندازه گیری ویژگی های شبکه ی اجتماعی و نوع  حمایت ایجاد شده به کار می رود. در نتیجه، توجه به سمت میزان تقریبی بدست آمده از انواع پیش تعریف شده ای از حمایت اجتماعی می باشد. از این رو، از نقطه نظر افراد دارای RA میزان روابط متقابل این افراد با سایرین به هنگام مشارکت در مشاغل بندرت مورد تحقیق قرار گرفته است. این مسئله در مورد بررسی ویژگی های این گونه روابط متقابل نیز صدق می کند. تحقیقات در خصوص این مسئله که آیا تعامل اجتماعی افراد به شکل ایده آل با نیازهایشان در آن شغل تطبیق یافته است و یا به بیان دیگر آیا افراد دارای فرصت های کافی جهت مشارکت دلخواه در آن مشاغل هستند به طور چشمگیری اندک می باشد. در نتیجه، دانش مرتبط با این گونه مسائل و چگونگی تأثیر بخشی تعامل افراد دارای RA با سایرین در مشارکت شغلی محدود بوده و اطلاعات ناچیزی درباره ی تجارب آنها موجود است. بدین منظور، هدف این تحقیق کاوشی شرح و ارتقاء آگاهی از این مسئله که چگونه افراد مبتلا به RA، تأثیر محیط اجتماعی را در مشارکت شغلی شان تجربه می کنند.

مواد و روش کار

شرکت کنندگان

شرکت کنندگان  در این تحقیق از پایگاهی اطلاعاتی در کلینیک توانبخشی مبتلایان به روماتیسم در شمال سوئد انتخاب شدند. نمونه ی مورد مطالعه (30) با معیارهای ذیل مورد جمع آوری قرار گرفتند: (الف) دارای سنینی میان 18 الی65، (ب) بیش از سه سال پیش مبتلا به RA تشخیص داده شده باشند، (ج) برای حداقل یک سال در مرخصی استعلاجی قرار گرفته باشند. این افراد به این دلیل با چنین معیارهایی انتخاب شدند که بنا به انتظار دارای تجربه هایی از دگرگونی در مشارکت شغلی و در محیط اجتماعی شان بوده اند (24،17،9). در نهایت، به منظور کسب تفاوت در تجارب اثر محیط اجتماعی در مشارکت شغلی، افرادی با تفاوتهایی در جنس، سن، مدت زمان ابتلا به RA و وضعیت اجتماعی مورد جستجو قرار گرفتند.

افراد طبق این معیارها تا آنجا مورد انتخاب قرار گرفتند که تجزیه و تحلیل دیتا تا مرحله ای که برای کیفیت مطالعه کافی بنظر می رسید، پیش رفت. برای افراد منتخب شرکت کننده ، اطلاعاتی در خصوص تحقیق، همراه با تقاضای مشارکت فرستاده شد تا بوسیله ی آن کلیه ی افراد شرکت کننده موافقت آگاهانه ی خود را اعلام نمایند. کمیته ی اصول اخلاقی تحقیق در دانشگاه اومئا در سوئد این مطالعه را مورد تأیید قرار داد. در حدود 9 شرکت کننده در تحقیق حاضر شدند. در زمان مصاحبه، هیچیک از آنها از ابزار کمکی برای راه رفتن و یا حمایت متخصصین در مشاغل روزانه شان دریافت نمی کردند.

جمع آوری داده ها

نویسنده ی اول مقاله (آنلی نایمن) اقدام به تهیه ی مصاحبه های این تحقیق که شامل پرسش های باز پاسخ (31) بود نمود. از شرکت کنندگان سؤالاتی در خصوص آنچه در یک روز معمولی انجام می دهند و نحوه ی انجام آنها و همچنین تجارب اجرای آن پرسیده شد.

جدول 1٫ ویژگی های شرکت کنندگان

جنسیت سن تعداد سال مبتلا به RA وضعیت اجتماعی فرزند و نوه
زن 49 26 متأهل دارای فرزند بزرگسال و نوه
زن 49 6 مجرد دارای فرزند بزرگسال و نوه
زن 57 24 متأهل فرزند نوجوان
زن 58 5 متأهل دارای فرزند بزرگسال و نوه
زن 63 6 متأهل دارای فرزند بزرگسال و نوه
زن 64 4 مجرد
مرد 45 5 متأهل فرزند نوجوان
مرد 58 3 مجرد دارای فرزند بزرگسال و نوه
مرد 64 26 متأهل دارای فرزند بزرگسال و نوه

جدول 2٫ مروری بر چگونگی تجربه ی اثر محیط اجتماعی در اشتغال افراد مبتلا به RA

ویژگی ها                              ابعاد- عواقب تجربه شده در شغل
انواع همکاری عملکردهای یاری رسانی زمان بندی استقلال مفهوم مشارکت
 

 

 

همکاری سازنده

سازگاری در طول شغل به دلخواه مستقل حفظ شده حفظ شده
سازگاری قبل از شغل به دلخواه مستقل حفظ شده حفظ شده
عهده دار شدن امور ضروری به دلخواه مستقل تا حدی تغییر یافته حفظ شده
ترغیب به کار به دلخواه مستقل حفظ شده و یا معنای جدیدی یافته حفظ شده و یا توسعه یافته
 

 

 

همکاری نارسا

سازگاری در طول شغل پس از درخواست بسیار  دیر وابستگی تحمیل شده کاسته شده مانع شده
عهده دار شدن امور پس  از درخواست بسیار دیر مستقل متوقف شده تحمیل شده
تحویل گرفتن شغل نامناسب وابستگی تحمیل شده کاسته شده و یا از بین رفته محروم گشته

جدول 3٫ مروری بر شرایط قطعی برای همکاری تجربه شده توسط افراد مبتلا به RA در جریان انجام شغل

بخش ویژگی های مرتبط با سایر افراد و مشاغل ویژه ابعاد- عواقب همکاری نوع همکاری ایجاد شده
 

 

 

 

 

 

 

شرایط برای همکاری

 

 

درکی وسیع از تجربه ی شغلی

–       پیش بینی مناسب نیازها

–       اقدامات خودجوش جهت کمک رسانی

–       مسئولیت پذیری مناسب در جریان شغل

–       توجه به نیازهای فرد در طول اجرای کار

 

 

همکاری سازنده

 

 

عدم درک وسیع از تجربه ی شغلی

–       عدم پیش بینی نیازها

–       فقدان اقدامات یاری رسانی در جهت رفع نیازهای فرد

–       عدم مسئولیت پذیری مناسب در جریان شغل

 

 

همکاری نارسا

از این افراد همچنین درباره ی توصیف چگونگی تغییر مشارکت آنان پس از شروع ابتلای آنان به RA سؤال شد. در این بخش پاسخ افراد بر وجود یا عدم وجود تغییر نقش سایرین و یا چگونگی آن بر مشارکت افراد مبتلا معطوف گشت.

از آن جا که گردآوری دیتا و تجزیه تحلیل آن دو پروسه ی موازی و ممتد بودند، ادامه ی جمع آوری دیتا به منظور تضمین جستجوی عمق عوامل در حال ظهور شکل گرفت (30). موضوعات وسایل قابل توجه متعاقباً به طور مشروحی در مصاحبات بعدی مورد کاوش قرار گرفت که از آن جمله می توان به این موارد اشاره کرد: تعامل شغلی میان افراد مبتلا به RA و سایرین به چه شکلی صورت گرفت؟ چه ویژگی هایی در این روابط متقابل دارای اهمیت است؟ نحوه ی تجربه ی عواقب این روابط متاقبل به چه صورت بود؟

با هر یک از افراد شرکت کننده یکبار و در طول 45 الی 80 دقیقه (به طور متوسط 60 دقیقه) مصاحبه انجام شد. کلیه ی مصاحبه ها ضبط و سپس کلمه به کلمه مورد رونویسی قرار گرفت.

تجزیه و تحلیل دیتا

از روش مقایسه ی مداوم برای تجزیه و تحلیل استفاده شد به این دلیل که این روش به الگوهای در حال کشف استنباطی در عملکردهای موجود در تعاملات اجتماعی (32) مانند زمانی که فرد درگیر شغل می شود می پردازد. این روش برای ارایه ی نظریه ها و توصیفات به کار می آید که مورد دوم یعنی توصیفات مد نظر تحقیق حاضر است.

مؤلفین تحقیق، تحلیل داده ها را با مطالعه ی مستقل و مکرر از رونوشت های مصاحبه آغاز نمودند تا موفق به کسب درکی از تجارب افراد شرکت کننده از تأثیر محیط اجتماعی در مشارکت شغلی شان گردند. سپس، هر یک از رونوشت ها با مشخص نمودن کدهایی که بیان گر تجاربی بود که افراد از مشارکت شغلی داشتند مورد تقسیم بندی قرار گرفت کدهای نوشته شده به منظور حفظ امانت تا حد ممکن با خود کلمات افراد هماهنگ گشت.

محققین پس از آن اقدام به مقایسه ی کدها در مصاحبه های مختلف نمودند تا قادر به تشخیص شباهتها و تفاوتها شده و آن ها را در زیر مجموعه های اولیه ای مانند «ترغیب شغل» و «به عهده گرفتن شغل» گردآوری نمایند. مرحله ی بعدی در فرآیند تحلیل داده ها، توسعه و ترکیب زیر مجموعه های اولیه به منظور کسب بخش هایی در سطوح بالاتر بود که این امر توسط مقایسه ی مداوم میان زیر مجموعه ها حاصل شد. در این مرحله از تجزیه و تحلیل دیتا، چنین یافت شد که زیر مجموعه های مقدماتی ویژگی هایی هستند که با یکی از اشکال همکاری مرتبط می باشند. به علاوه، طبق یافته ها، این ویژگی ها به عواقب خاصی در تجزیه ی شغلی منجر می شوند.

مقایسه ای مداوم از دو نوع همکاری به همراه ویژگی ها و پی آمدهای مرتبط با آن نشان می دهد که شرایط برای همکاری متفاوت بوده و نوع همکاری را تحت تأثیر قرار می دهد. این موضوع منجر به شکل گیری نوع سوم همکاری گشت که البته دارای ویژگی ها و عواقب ویژه ای برای کمک رسانی ارایه شده می باشد.

محققین مطالعه ی حاضر، جهت اطمینان یابی از این مسئله که یافته ها براساس دیتا و کامل می باشد، اقدام به مقایسه ی مستمر کدها و بخش های در حال کشف در کلیه ی دیتای تحقیق نمودند. علاوه بر این، اجرای هر مرحله در فرآیند تجزیه و تحلیل توسط یکی از محققین، مشروط به بررسی آن توسط مؤلف دیگر بوده است. بدین شکل، قبل از ادامه ی تجزیه و تحلیل دیتا به مرحله ی بعد، میان دو محقق هم رأیی و اتفاق نظر شکل می گرفت. نتایج در حال شکل گیری برای رعایت ا طمینان و امانت توسط همکارانی که (33) با حیطه ی تحقیق و روش اجرای آن در مراحل فرآیند تحلیل تحقیق آشنایی داشتند مورد مرور و بررسی قرار گرفت. این گونه بررسی شامل تجدید نظر و خلاصه نمودن کد و نوع همکاری کسب شده، روابط متقابل آنها و ارتباط آن با دیتا بود.

نتایج

از مطالعه ی تجارب افراد شرکت کننده چنین نتیجه گیری رشد که افراد نزدیک به مبتلایان به RA نظیر همسر، اعضای خانواده، خویشاوندان و دوستان، در مشارکت شغلی این افراد بیمار به دو شکل تأثیر می گذارند. این دو روش، دو نوع همکاری را شکل می دهند:«همکاری سازنده» و «همکاری نارسا». این دو نوع همکاری از تجارب این افراد منتج شد و دارای ویژگی های خاصی است که ناشی از عملکرد آن دسته از افراد نزدیک به آنان (که ازاین بعد نام سایرین به آن اطلاق می گردد) است که جهت یاری رساندن به این ا فراد در طول همکاری صورت می گیرد. این ویژگی ها، پی آمدهای متفاوتی از چگونگی تجربه ی افراد شرکت کننده در مشارکت شغلی را در پی داشته است.(جدول 2). بررسی تجارب افراد شرکت کننده ، همچنین نوع سومی از همکاری را آشکار نمود که «شرایط برای همکاری» نام گذاری شد.

این نوع سوم در برگیرنده ی دو ویژگی متفاوت است که پی آمدهای متفاوتی برای یاری رسانی را در برداشته و دو نوع دیگر همکاری را تحت تأثیر قرار می دهد (جدول 3). توصیف دقیق تری از انواع همکاری و نقل قولهایی از افراد در ذیل آمده است. برای حفظ رازداری، شماره مصاحبه ی ارایه شده در پرانتز ارتباطی با ترتیب مشخصات افراد شرکت کننده که در جدول 1 آمده است ندارد.

  همکاری سازنده

چهار ویژگی در نوع «همکاری سازنده» مشخص گردید. این ویژگی ها بیان گرد عملکردهایی است که سایرین در طول همکاری هایشان جهت کمک با این افراد به هنگام درگیری آنها در مشاغل به کار می گیرند: سازگاری در جریان شغل، سازگاری قبل از شغل، به عهده گرفتن شغل مورد لزوم، ترغیب به شغل.

طبق تجارب افراد مصاحبه شونده، این عملکردهای یاری رسانی که توسط سایرین در طول همکاری هایشان اعمال می شد، هم برای مشارکت شغلی آنها و هم برای تجربه ی آن ها از این مشارکت، سازنده بوده است.

سازگاری در جریان شغل: سازگاری در جریان شغل ، منعکس کننده ای مجموعه ای از فعالیت های گوناگون یاری کننده است که توسط سایرین و به هنگام اشتغال افراد صورت می گیرد که از آن جمله می توان به همکاری افراد در آشپزی، مسافرت، و باغبانی به هنگام انجام امور توسط افراد دارای ناتوانی اشاره کرد. طبق گفته ی افراد مصاحبه شونده هم آنان و هم سایرین وظایف ویژه ای را برای اتمام کار عهده دار بودند. اما با گذشت زمان، سایرین به شکل روز افزونی برای کمک رسانی عهده دار اجرای فعالیت هایی شدند که از لحاظ فیزیکی برای افراد مصاحبه شونده طاقت فرسا بوده است.

از طرف دیگر، افراد شرکت کننده مسئول اجرای کارهایی بودند که از لحاظ فیزیکی سختی کمتری را به دنبال داشته است.

این مسئله را می توان از درون این نقل قولها دریافت : «آنها فهمیدند که من چه کاری را می توانم و چه کاری را نمی توانم انجام دهم، بنابراین باعث شد که مسائل به شکل بسیار طبیعی صورت پذیرد. ما بسیاری از کارها را با یکدیگر انجام می دادیم در حالیکه هر یک به اجرای وظایفمان طبق توانایی خویش می پرداختیم» (شماره 5).

طبق گفته ی افراد شرکت کننده زمان اجرای کارها توسط سایرین، مانع از آن شد که آنها در طول اجرای آن با کمبود مواجه شوند. همچنین این مسئله واضح است که افراد مصاحبه شونده در حین اجرای کار، احساس استقلال می نمودند چرا که تنها در زمان و به روشی که نیازمند بودند از آنان کمک دریافت می کردند. بدین شکل است که این گونه افراد دارای ناتوانی چنین احساسی می نمودند که خود و همراه با دیگران بر روی کارشان کنترل دارند.

تجارب افراد شرکت کننده نشان می دهد که مفهوم این مشاغل و همچنین مشارکت در آن پس از آ ن که سایرین اقدام به سازگاری در مشغولیت های خویش در طی مشارکت آنها نمودند، حفظ شد.

یکی از زنان شرکت کننده چنین می گوید: «امروزه ما  کارها را با سرعت بسیار کمتری انجام می دهیم، و این مسئله از این رو حائز اهمیت  است که در غیر اینصورت من قادر به شرکت در انجام کار نخواهم بود… او این مسئله را ممکن ساخت» (شماره 3).

سازگاری قبل از شغل

طبق تجارب افراد شرکت کننده، از آنجا که انجام برخی از امور از لحاظ فیزیکی برایشان مشکل زا بود، سایرین اقدام به اتخاذ تدابیری جهت سازگاری وقبل از آنکه این افراد مشغول به انجام کار شوند نمودند. برای مثال، برخی از افراد کمک رسان، محیط فیزیکی اطراف را مثلاً با تغییر دستگیره ی یک وسیله برای این افراد سازگار نمودند.

این گونه اقدامات جهت سازگاری می تواند شامل آماده سازی مشارکت این افراد در انجام امور شود که از آن میان می توان به مثال آمده در این گفته اشاره کرد: «بعضی اشیاء را دیگر نمی توانم در دست نگه دارم مانند برداشت ماهی تابه ، اما او  (شریک زندگی ام) این کار را برایم انجام می دهد. بنابراین هنوز می توانم خود آشپزی کنم» (شرکت کننده ی شماره 3).

زمان بندی سازگاری ها افراد را قادر می سازد تا به انجام امور در زمان دلخواه خود نایل شوند. طبق گفته ی یکی از آنان، «من بر روی میزی در بیرون چندین آب پاش دارم که شوهرم هر روز صبح آنها را از آب پر می کند تا من بتوانم هر زمان که مایل بودم گلهای باغچه را آب دهم.» (مصاحبه ی شماره 1).

این گونه اقدامات تطبیقی همچنین بر تجربه فرد از حس استقلال تأثیر می نهد چرا که خود را علی رغم نیاز به کمک سایرین، شریک در انجام امور بوسیله ی خود و به روش مورد نظر خود می بیند.

در خلال سازگاری قبل از کار، هم معنای کار و هم مشارکت در آنها برای این گونه افراد حفظ می شوند.

عهده دار شدن امور ضروری

افراد شرکت کننده این مسئله را مد نظر قرار می دهند که چگونه سایرین به هنگام نیاز عهده دار کارهایی نظیر تمیز کردن، لباس شستن، چمن زدن و برف روبی می شوند که از لحاظ فیزیکی برای افراد دارای ناتوانی مشکل است. طبق نظر آنان، بر عهده گرفتن کارهای ضروری براساس توافق فرد دارای ناتوانی و سایرین در خصوص تقسیم بندی کارها به روش های جدید است. همانطور که یکی از افراد شرکت کننده در خصوص همکار خود نقل می کند: «تا آن جا که من می دانم، او هم اکنون دارای مسئولیت بیشتری درخانه است و بیش از گذشته عهده دار کارها می باشد و به این شکل است که هر دو کارهای بیشتری را با مشارکت هم انجام می دهیم.» (مصاحبه ی شماره 5)

زمان بندی کمک رسانی سایر افراد متناسب با خواستهای افراد شرکت کننده می باشد. نوعی حس وابستگی متقابل میان این دو گروه از افراد در جریان اجرای کار بوجود می آید که ارتباط با انجام امور توسط سایرین و به روشی دارد که که بواسطه ی آن افراد شرکت کننده را به ادامه ی کار و داشتن کنترل فکری و عاطفی بر کار قادر می سازد. بدین شکل، تجربه ی معنی دار این مشاغل حتی به روش هایی متفاوت از زمان قبل از کمک رسانی سایرین، برای افراد ادامه می یابد.

گذشته از این، افراد همچنین احساس می کنند که با این نوع کمک رسانی مشارکت آنها در انجام کار حفظ شده است. حتی اگر اجرای کار تماماً توسط خود آنها صورت نگرفته باشد.

ترغیب به شغل

شرکت کنندگان در تحقیق به شرح این مسئله پرداختند که چگونه سایرین آنها را به مشارکت در مشاغلی که مورد علاقه ی هر دو دسته بود و یا مشاغلی که قرار بود جایگزین کارهای فیزیکی مشکل شود می نمودند. این ترغیب سازی افراد دارای RA را قادر به انجام اموری مانند رفتن به کنسرت، نوشیدن قهوه در کافه، و یا سینما رفتن نمود که درغیر اینصورت حاضر به اجرای آن نمی بودند.

در ذیل به نقل قولهایی از یک زن و سپس از یک مرد شرکت کننده اشاره می نماییم:« من دوستی دارم که اوقاتم را با وی سپری می کنم. ما عادت کرده ایم که کارهایمان را با یکدیگر انجام می دهیم که شامل کارهایی مثل کنسرت رفتن و امثال آن می باشد…) به لطف او ما حقیقتاً قادر به انجام کارهای زیادی هستیم.»

« من دوستی دارم که اکثر اوقات به من سر می زند. او کسی است که من با او به ماهی گیری می روم… اگر او در ماهیگیری این گونه که الآن است نبود، من  احتمالاً باید از این کار منصرف می شدم. (مصاحبه ی شماره ی 9). این گونه دلگرمی ها در زمان خاص و مطلوبی ارایه می شد و مصاحبه شوندگان خود را مستقل می پنداشتند.

این افراد حس می کردند که معنای این امور که سایرین مشوق آنان در انجام آن بودند، حفظ شده و مشاغل جدید، مفاهیم جدیدی را در پی داشته اند. به همین ترتیب، مشارکت فرد در این مشاغل حفظ و گسترش یافته است.

 همکاری نارسا

همکاری نارسا دارای سه ویژگی است: سازگاری قبل از اقدام به کار و بنا به درخواست، عهده دار شدن امور بنا به درخواست، تحویل گرفتن شغل. این گونه عملکردهای مبتنی بر کمک رسانی در حین انجام امور و توسط سایرین را می توان برای هر گونه احتمالی از مشارکت فرد در مشاغل و تجربه ی آن ها از این مشارکت منفی تلقی کرد.

سازگاری قبل از اقدام به کار و بنا به درخواست

مصاحبه شوندگان توصیف نمودند که چگونه مجبور به درخواست و گاهی اوقات درخواست مکرّر برای مشارکت در اجرای اموری می شوند که از لحاظ فیزیکی برایشان طاقت فرسا بوده است.

درخواستهای این افراد برای مشارکت در کار و قبل از اقدام به آن مبنی بر مناسب نمودن محیط فیزیکی و یا آماده سازی شغل بوده است. طبق گفته ی مصاحبه شونده، از لحاظ زمان بندی، این سازگاری ها بسیار دیر صورت می گرفته است و آنها مجبور بودند برای دریافت کمک درخواست شده، انتظار بکشند. یکی از مردها می گوید: «من خود قادر به انجام برخی کارها… فقط با کمی کمک هستم… اما این مسئله خیلی ناامیدکننده است که مجبور باشی صبر کنی و یا در زمانی که مایل به انجام آن هستی قادر به انجام آن نباشی» (مصاحبه ی شماره6). یکی دیگر از دلایل زمان بندی همراه با تأخیر آن است که افراد تا زمانی که ممکن است از ارایه ی درخواست خود پرهیز می کنند چرا که با گرفتن وقت دیگران خود را باری بر دوش دیگران احساس می نمایند.

این امر را می توان در خلال این گفته نشان داد: «گاهی اوقات فکر می کنم من مزاحمش می شود… و وقتش را با درخواستهایم می گیرم…او همین گونه هم مشغله ی زیادی دارد.» (مصاحبه ی شماره1). ایجاد سازگاری صرفاً پس از درخواست این افراد، مسئله ی استقلال آنان را تحت تأثیر قرار می دهد. این افراد چنین تصور می کنند که مفهوم کار کاهش یافته و از مشارکت آنها در اجرای امور ممانعت شده است. برخی از آنها حتی به انصراف از انجام آن فکر می کنند.

عهده دار شدن کار بنا به درخواست

 طبق اظهارات افراد، آنها برای انجام اموری که خود از لحاظ فیزیکی قادر به انجام آن نیستند، ملزم به درخواست از سایرین برای به عهده گرفتن آن می باشند. این مسئله بیشتر به کارهای خا نه مربوط می شود. از آن جا که این گونه افراد به طور مرتب در انجام امور نیازمند کمک هستند مجبور به درخواست مکرر از سایرین برای انجام آن هستند و احساس می کنند که سایرین تنها به این دلیل که از آنها خواسته شده است اقدام به اجرای آن می نمایند.

اظهارات افراد شرکت کننده بیان گر این مسئله است که زمان بندی در ارایه ی کمک غالباً با تأخیر صورت می گیرد. همان طوری که این زن اظهار می نماید: «هنگامی که او لباسهای شسته را در زمانی که از وی می خواهم آویزان نمی کند، لباس ها حتی تا روز بعد در ماشین لباسشویی می ماند و من گاهی مجبور هستم آن را مجدداً شویم». (مصاحبه ی شماره5). این افراد معتقدند که علی رغم آن که خود را در جریان این امور وابسته به سایرین می پنداشتند، قادر به انصراف از مشارکت آن کارها هم نبودند.این مسئله را می توان با این گفته دریافت: «در کارهای بخصوصی، احساس می کردم که به وی وابسته هستم… و در چنین موقعیت هایی همیشه مجبور بودم از او کمک بخواهم» (مصاحبه ی شماره1).

به هنگام تصمیم افراد مبنی بر انصراف از مشارک در کار، مفهوم کار طبق اظهارات خود این افراد از میان برداشته می شد و مشارکت آنها صرفاً بدلیل فقدان مساعدت از جانب سایرین تحمیل می گشت.

تحویل کار

بجای سازگار نمودن محیط برای ایجاد مشارکت افراد دارای ناتوانی، که امری مورد دلخواه آنان است، سایرین کارهایی مانند حمل هیزم، شستن ماشین، و باغبانی را بر عهده می گرفتند.

طبق اظهارات افراد مصاحبه شونده ، سایرین کارها را با این حسن نیت انجام می دادند که مانع ایجاد فشار فیزیکی شوند که در صورت مشارکت افراد به دنبال خواهد داشت.

این افراد خود را از لحاظ فیزیکی قادر به انجام کار و تنها با کمی کمک می پنداشتند، با این وجود مساعدت اعمال شده توسط سایرین در برگیرنده ی انجام کل کار توسط آنان می شد.

افراد هم زمان بندی و هم مساعدت را نامناسب تلقی کرده اند. طبق گفته ی یکی از زنان مصاحبه شونده، «برخی افراد حتی نمی پرسند که آیا نیاز به کمک شان هست یا نه ، آنها فقط کار را به عهده می گیرند…فکر می کنم که این افراد بیش از حد توجه می کنند و متوجه نیستند که برای من انجام این کارها براستی توسط خودم مهم است» (مصاحبه ی شماره 8)

این افراد معقتدند که در این صورت هیچگونه کنترلی براوضاع ندارند و وابستگی در این امور به آنها تحمیل شده است. مفهوم کار نیز از بین رفته و عملکرد سایرین آنها را از مشارکت در این امور محروم ساخته است.

شرایط برای همکاری

«شرایط برای همکاری» دارای دو ویژگی است: درکی جامع از تجربه ی شغلی و عدم درکی جامع از تجربه ی شغلی. این ویژگی ها، که هم مرتبط با سایرین و هم خود امور می باشد در تجارب افراد شرکت کننده بعنوان عاملی که دارای اهمیتی قطعی برای همکاری در اجرای کار است، منعکس گشته و پی آمدهای متفاوتی به دنبال داشته است.

این ویژگی ها، این مسئله را که آیا همکاری و از جمله عملکردهای کمک رسانی که سایرین اعمال می نمایند، امری سازنده و یا ناکافی از جانب افراد در مشارکت شغلی شان تلقی می شود را تحت تأثیر قرار می دهد (به جدول 3 رجوع کنید)

درکی جامع از تجربه ی شغلی

از نظر افراد شرکت کننده در این تحقیق، درک جامع سایرین از تجربه ی شغلی این افراد شامل درکی از توانایی ها و مشکلات مشارکت افراد در کارها می باشد. این مسئله نیز حائز اهمیت است که سایرین اهمیت شخصی را که مشارکت در انجام کار برای این افراد به بار می آورد و همچنین علایق و نیازهای آنان را در جریان کار درک نمایند. علاوه بر این ، برای سایر افراد کمک رسان، داشتن آگاهی از عادات کاری گذشته ی افراد ناتوانی مورد نیاز است. افراد شرکت کننده بر این باورند که اگر سایرین دارای چنین درکی باشند، قادر به پیش بینی افراد خواهند بود. درک تجربه ی شغلی فرد همچنین افرادی را که اقدام به یاری رسانی می نمایند را در تشخیص زمان مناسب و چگونگی مساعدت مطلوب به آنها یاری می رساند.

چنین درکی توسط سایرین، بر مسئولیت پذیری این افراد در اجرای امور و توجه به نیازهای افراد دارای ناتوانی در طول مشارکت شغلی  شان تأثیر گذار است.

طبق اظهارات افراد مصاحبه شونده، به هنگام دارا بودن افراد یاری رسان از درکی وسیع در خصوص تجارب شغلی فرد از مشارکت در شغلی ویژه و داشتن عملکردی مبتنی بر آن، نوع همکاری آنها به شکلی سازنده صورت می پذیرد. اظهارات این امر حقیقت موضوع را نشان می  دهد: «آنهایی که به تو نزدیکترند، درک می کنند… آنها می دانند تو چه کاری را می توانی و چه کاری را نمی توانی انجام دهی… اما این مسئله برای همه ی افراد روشن نمی باشد و فکر می کنم که برای ارتقاء همکاری با یکدیگر این مسئله بسیار مهم است.. برای مثال، وقتی با برادر همسرم کار میکنم، احساس می کنیم کارها را با یکدیگر انجام می دهیم… او یکی از افرادی است که بسیار به من کمک می کند… اما با این وجود فکر نمی کنم همکاری او نوعی کمک است» (مصاحبه ی شماره 6).

فقدان درک جامع از تجربه ی شغلی

در اظهارات افراد نوعی فقدان درکی جامع و یا ناکافی از سوی دیگران در خصوص تجربه ی شغلی فرد منعکس می شود. سایرین ممکن است در حین کمک رسانی جنبه های این تجارب شغلی که شامل توانایی ها، مشکلات و اهمیت فردی که مشارکت شغلی برایشان به بار می آورد را به غلط تفسیر نمایند.

افراد بر این باورند که فقدان درک وسیع توسط سایرین از این جهت تأثیر می گذارد که آنها را در پیش بینی صحیح نیازهای افراد دارای ناتوانی دچار مشکل می سازد.

افراد مصاحبه شونده اعلام داشتند که برخی از افراد مطلقاً متوجه نیاز آنها به کمک نمی شوند و برخی دیگر درکی از پیش بینی میزان کمک مورد لزوم ندارند.

فقدان درک وسیع همچنین به این مسئله منجر می شد که سایرین در رفع نیازهای شغلی فرد پیش گام نشده و آنها را برطرف نسازند. در این حالت، افراد دارای ناتوانی تصور می کردند که سایرین مسئولیت کافی در تضمین اجرای امور را بر عهده نمی گیرند. در حالی که برخی افراد زیر بار هیچگونه مسئولیتی نرفته و یا مسئولیت کمی به عهده می گیرند، عده ای دیگر عهده دار بیش از حد مسئولیت می گشتند. افراد شرکت کننده بر این عقیده اند که درصورت فقدان درکی وسیع از تجارب آنها، نوع همکاری آنها در طول اجرای کار به طور منفی ونارسا منعکس می گردد.

بحث

تحقیق حاضر بر اساس دیدگاه افراد مبتلا به RA شکل گرفت و بینشی را در خصوص چگونگی عواقب همکاری های گوناگون به فرصت های مشارکت شغلی این افراد و همچنین تجربه آنها از این امر فراهم ساخت.

به طور کل، این تحقیق، همراستا با سایر تحقیقات بر اهمیت ملاحظه ی چگونگی افراد یاری رسان به مبتلایان به ناتوانی فیزیکی در فرآیند اثربخشی آنها در سازگاری و مشارکت شغلی آن دو با هم می پردازد. (24و21و15و1). اهمیت توجه درمان گر شغلی به مسئله ی روابط اجتماعی مراجع خود که شامل میزان همکاری های شکل گرفته میان فرد بیمار و سایرین در طول همکاری شغلی آنها می باشد توسط فیشر مورد تأکید قرار نگرفت (35).

روی هم رفته، این تحقیق، نوعی تأییدی تجربی است برای روابط متقابل پیچیده و پویایی که میان فرد و محیط وی به هنگام درگیری وی در شغل روی می دهد، در حالی که این تعاملات در مدلهای تمرینی کار درمانی مورد بررسی قرار گرفته است (8و7)، ولیکن این مدلها به توصیف عمیق چگونگی اثر گذاری روابط فرد با سایرین در محیط اجتماعی آنان به هنگام مشارکت در شغل نمی پردازد، و همانگونه که در مقدمه ی این تحقیق به آن اشاره شد، تحقیقات عملی پراکنده ای در این خصوص صورت گرفته است. در نتیجه، یافته های تحقیق حاضر به درکی ارتقاء یافته از نحوه ی تسهیل سازی و یا محدود سازی افراد دارای ناتوانی در مشارکت امور توسط سایرین در راستای اعمال کمک رسانی گوناگون خود کمک می نماید.

تجربه ی افراد مبتلا به RA نشان می دهد که دارا بودن درکی جامع از تجارب شغلی آنها توسط افراد کمک رسان، درعواقب همکاری آنها تأثیری قطعی می نهد. این مسئله با سایر تحقیقاتی همراستا است که به اثر مثبت درک تجارب فرد نیازمند به هنگام مساعدت در مشارکت امور وی اشاره کرده اند (22و21). از جمله ویژگی های افرادی که دارای چنین درکی وسیع هستند در مقایسه با آندسته که تنها شناخت کمی دارند آن است که گروه اول قدرت پیش بینی و پیش گامی در رفع نیازهای افراد را داشته اند. بنا به نتایج این تحقیق، ملاحظه ی این امر توسط کاردرمانان از اهمیتی حیاتی برخوردار است که آیا سایر افراد موجود در محیط اجتماعی فرد، موفق به داشتن این شناخت کامل به هنگام مداخله ی خود گشته اند یا خیر. کاردرمانان شغلی می تواند برای مثال مراجعین و سایر افراد کمک رسان به آنها این اختیار را بدهند تا به انعکاس اعمال خود، دلایل و عواقب آن بپردازند. در اینصورت، این احتمال وجود دارد که نوع همکاری آن دو با یکدیگر سازنده تر شده و منجر به عملکردهایی شود که فرد دارای ناتوانی را قادر به مشارکت و رضایت بخشی بیشتری نماید. این نتایج همچنین اهمیت ضرورت ملاحظه ی این مسئله را خاطر نشان می سازد که کدامیک از کمک رسانی های سایرین در طول همکاری از نظر افراد دارای RA سازنده و کدامیک ناکافی تلقی می شود. تحقیقات اخیر در کاردرمانی این مسئله را مورد تأیید قرار می دهد که سایر افراد موجود در محیط اجتماعی فرد، امکان واقعی مشارکت وی را در مشاغل تحت تأثیر قرار می دهد (34و1).

براساس یافته های ما، چنین پیشنهاد می شود که روشهای مساعدت سازنده ای را که سایرین به هنگام مشارکت فرد اتخاذ نموده اند را می توان برای کمک به کاردرمانی به منظور افزایش مشارکت مراجعین آنان در انجام کارها به کار بست. عواقب تجربه شده ی شغلی توسط فرد مبتلا به RA اساساً تحت تأثیر عملکردهای یاری رسانی (و یا فقدان آن) توسط سایر افراد در محیط اجتماعی شان می باشد. همانند تحقیقات پیشین راجع به افراد دارای ناتوانی های  فیزیکی، چنین یافت شد که تجربه ی فرد از استقلال مرتبط با موقعیت اجتماعی او می باشد (36و20). از نظر افراد دارای ناتوانی، استقلال به معنای در کنترل داشتن و تصمیم گرفتن در مورد زندگی خود است. استقلال، از این دیدگاه، به معنای دریافت حمایت در زمان و به نحوه ی دلخواه فرد است. این دیدگاه با معنای سنتی استقلال در مفهوم فیزیکی آن متفاوت است که در آن استقلال را اجرای کار بدون دریافت هیچگونه حمایتی می پنداشنتد.

این دیدگاه اول است که با عقیده ی افراد شرکت کننده همراستاست. آنان استقلال را وابستگی فیزیکی به سایرین و به روشهای همکاری که شرح آن رفت می انگارند.

و با این وجود در بسیاری از این نوع همکاری ها، این افراد مستقل بودن را تجربه می نمایند. چنین نتایجی بسیار برای متخصصین سودمند است چرا که به باور آنان احتمال آن وجود دارد که بتوان تجربه ی فرد از استقلال را بوسیله ی نوع ارایه ی کمک تغییر و یا تحت تأثیر قرار داد.

از این گذشته، معنای مشاغل برای افراد صرفاً وابسته به خود شغل نمی باشد، بلکه مفهوم آن به طور اساسی تحت تأثیر مشارکت آنان با سایرین است. این امر به خصوص هنگامی که واضح است که تجارب فرد منعکس کننده ای این واقعیت است معنای مشاغل را می توان در پی نوع کمک ارایه شده حفظ کرد، توسعه بخشید، کمرنگ نمود و یا از بین برد.

لارسن لاند و نایگارد (1) نیز به این نتیجه دست یافتند که تعاملات اجتماعی تجربه ی مفهوم شغل را تحت تأثیر قرار می دهند. در سایه ی این حقیقت که معنای مشاغل سهم بسزایی در کل مفهوم زندگی فرد دارد (38و6). نتایج تحقیق حاضر، امکان افزایش معناداری مشاغل را بواسطه ی تسهیل سازی تحولات تعاملات اجتماعی مورد تأکید قرار می دهد. تجارب افراد مبتلا به RA نشان دهنده ی این واقعیت است که آنان عملکردهای یاری رسانی سایرین را تحت عباراتی نظیر سازگاری، ترغیب و مسئولیت پذیری توصیف نموده اند. این مسئله با مطالعات پیشین که در آن از اصطلاح حمایت اجتماعی و مبتنی بر انواع عملی، عاطفی و اطلاعی آن استفاده نمودند در تضاد است (14). این حقیقت که عملکردهای کمک رسانی گوناگون دارای عواقب مختلفی نیز می باشد، این مسئله را خاطر نشان می سازد که توجه به این دیدگاه که حمایت عملی را می توان به روش های مختلف ارایه نمود و آن را یک نوع مستقل حمایتی در نظر نگرفت، حائی اهمیت است.

اضافه بر این، تجارب افراد دارای RA نشان می دهد که حمایت عملی دارای اثرات عاطفی نیز می باشد. این امر بیان گر این مسئله است که حمایت عملی می تواند ابزاری برای فراهم سازی حمایت عاطفی نیز باشد. از این گذشته، نتایج بدست آمده حاکی از آن است که حمایت عملی می تواند دارای عواقب گوناگونی اعم از مثبت و منفی باشد. در نتیجه چنین پیشنهاد می شود که بیشتر بر عواقب و پی آمد های کمک رسانی تأکید گردد تا مدلهای سنتی حمایت اجتماعی. این مبحث نیاز به تحقیقات مستمری که منجر به رسیدن به مفاهیمی که بر اساس تجربه ی فرد است را روشن می سازد. این تحقیق، دیدگاههای افراد مبتلا به RA را مورد تأکید قرار می دهد. در تحقیقات آینده، اگر افراد سعی در فهم دقیق همکاری میان افراد را دارند، مد نظر قرار دادن تجارب افراد کمک رسان به مبتلایان به RA، دارای اهمیت می باشد.

چنین دانشی، می تواند پایه ی استواری برای طرح اعمال گردد که اثر مثبتی بر زندگی افراد اعم از فرد دارای ناتوانی و افراد موجود در محیط اجتماعی دارد. از آن جا که افراد شرکت کننده در تحقیق، نیازی به دریافت کمک از افراد متخصص و یا افرادی خارج از محیط صمیمی شان نداشتند، مد نظر قرار دادن روابط افرادی دارای RA با این گروه از افراد را باید در تحقیقات آینده مورد بررسی قرار داد. اضافه بر این، مطالعات کثیری برای فهم تعاملات اجتماعی افراد سایر گروهها با افراد دارای ناتوانی در مشارکت شغلی نیاز است تا دریافت که آیا نتایج تحقیق حاضر قابل بسط برای آنها می باشد یا خیر.

از آنجا که این مطالعه، نوعی تحقیق کاوشی – کیفی بود، انتخاب نمونه ی کوچک برای مطالعه که امکان بررسی عمیق را فراهم ساخت، امر معقولی بنظر می آید. در نتیجه، یافته های این مطالعه که بر اساس دیتایی مبتنی بر نه نفر صورت گرفت،

برای تعمیم دادن، طراحی نشده است. هر چند، قبول این مسئله، منطقی بنظر می آید که تنوع عملکردهای کمک رسانی و پی آمدهای آن ، همان گونه که در این تحقیق یافت شد، منحصر به فرد نمی باشد. و می توان تجارب مشابهی را در سایر افراد دارای ناتوانی جستجو کرد.

همزمان، می توان پذیرفت که اضافه نمودن مصاحبه شونده تا حدّ اشباع، عملکردهای بیشتری از کمک رسانی که سایر افراد برای مشارکت شغلی آنان اتخاذ می نمایند را در بر می گیرد. باید این نکته را در نظر داشت که احتمال کسب اطلاعات بیشتر در پی مصاحبه های مکرر نیز وجود دارد. در نهایت، نتایج مطالعه ی حاضر را می توان اولین کاوش فعالیت های کمک رسانی در نظر گرفت که در آینده می تواند زمینه ای تجربی را برای طرح اقداماتی برای افراد دارای RA فراهم سازد. افزون بر این، درمان گران شغلی نیز می توانند از یافته های این تحقیق در تلاش های آتی خود در فهم افرادی با موقیعت های مشابه استفاده نمایند. در نهایت، تجارب افراد مبتلا به RA بینشی را در خصوص نحوه ی تأثیر گذاری که سایر افراد در محیط اجتماعی بر تجربه ی شغلی این افراد می گذراند را فراهم می سازد.

این دانش می تواند به افزایش دهنده ی سطح آگاهی درمان گران شغلی از شرایطی شود که همکاری افراد مراجع، ویژگی های مهم همکاری، و عواقب همکارهای گوناگون را تحت تأثیر قرار می دهد.

علاوه بر این، این آگاهی در حمایت از درمان گران شغلی مبنی بر ارایه ی اختیار منظم به مراجعین و سایر افراد کمک رسان به آنها جهت تشخیص و عملکردها و اتخاذ اعمالی که مشارکت شغلی افراد دارای ناتوانی را افزایش می دهد مفید است.

References

  1. Larsson-Lund M, Nyga°rd L. Occupational life in the home environment: The experiences of people with disabilities. Can J Occup Ther. 2004;/71:/243_51.
  2. Cardol M, de Jong BA, van den Bos GAM, Beelen A, de Groot IJM, de Haan RJ. Beyond disability: Perceived participationin people with a chronic disabling condition. Clin Rehabil. 2002;/16:/27_35.
  3. Larsson-Lund M, Nordlund A, Nyga°rd L, Lexell J, Bernspa °ng B. Perceptions of participation and predictors of perceived problems with participation in persons with spinal cord injury. J Rehabil Med. 2005;/37:/3_8.
  4. Larsson-Lund M, Bernspa°ng B, Nordlund A, Lexell J. Peceived participation and problems in participation are determinants of life satisfaction in people with spinal cord injury. Disabil Rehabil; in press.
  5. Law M, Steinwender S, Leclair L. Occupation, health and well-being. Can J Occup Ther. 1998;/65:/81_91.
  6. American Occupational Therapy Association [AOTA]. Occupational therapy practice framework: domain and process. Am J Occup Ther. 2002;/56:/609_39.
  7. Kielhofner G. Model of Human Occupation: Theory and application, 3rd ed. Philadelphia: Lippincott Williams & Wilkins; 2002.
  8. Canadian Association of Occupational Therapists [CAOT]. Enabling occupation: an occupational therapy perspective. Ottawa, ON: CAOT Publications ACE; 2002.
  9. Fex E, Larsson B-M, Nived K, Eberhart K. Effect of rheumatoid arthritis on work status and social and leisure time activities in patients followed 8 years from onset. J Rheumatol. 1998;/25:/44_50.
  10. Meijer R, Ihnenfeldt DS, de Groot IJ, van Limbeek J, Vermeulen M, de Haan RJ. Prognostic factors for ambulation and activities of daily living in the subacute phase after stroke: A systematic review. Clin Rehabil. 2003;/17:/119_29.
  11. Dahlin-Ivanoff S, Iwarsson S, Sonn U. Occupational therapy research on assistive technology and physical environmental issues: A literature review. Can J Occup Ther. 2006;/73:/ 109_19.
  12. Fa¨nge A, Iwarsson S. Changes in accessibility and usability in housing: An exploration of the housing adaptation process. Occup Ther Int. 2005;/12:/44_59.
  13. Isaksson G, Ska¨r L, Lexell J. Women’s perception of changes in the social network after a spinal cord injury. Disabil Rehabil. 2005;/27:/1013_21.
  14. McColl MA. Social support, disability and rehabilitation. Crit Rev Phys Rehab Med. 1995;/7:/315_33.
  15. Neugebauer A, Katz P. Impact of social support on valued activity, disability and depressive symptoms in patients with rheumatoid arthritis. Arthritis Rheum. 2004;/51:/586_92.
  16. Holtzman S, Newth S, Delongs A. The role of social support in coping with daily pain among patients with rheumatoid arthritis. J Health Psychol. 2004;/9:/677_95.
  17. Fyrand L, Moum T, Wichstrom L, Finset A, Glenna°s A. Social network size of female patients with rheumatoid arthritis compared to healthy controls. Scand J Rheumatol. 2000;/29:/38_43.
  18. Gooberman-Hill R, Ebrahim S. Informal care at times of change in health and mobility: A qualitative study. Age Ageing. 2006;/35:/261_6.
  19. McCann S, Evans DS. Informal care: The views of people receiving care. Health Soc Care Community. 2002;/10:/221_8.
  20. Barron K. Autonomy in everyday life, for whom? Disabil Soc. 2001;/16:/431_47.
  21. Tham K, Kielhofner G. Impact of the social environment on occupational experience and performance among persons with unilateral neglect. Am J Occup Ther. 2003;/57:/403_12.
  22. Vikstro¨m S, Borell L, Stigsdotter-Neely A, Josephsson S. Caregivers’ self-initiated support toward their partners with dementia when performing an everyday occupation together at home. OTJR: Occup Particip Health. 2005;/25:/149_59. 23. Fyrand L, Moum T, Finset A, Wichstrom L, Glenna°s A. Social support in female patients with rheumatoid arthritis compared to healthy controls. Psychol Health Med. 2001;/6:/ 429_39.
  23. Eberhart K, Larsson B-M, Nived K. Early rheumatoid arthritis: Some social, economical and psychological aspects. Scand J Rheumatol. 1993;/22:/119_23.
  24. Wikstro¨m I, Isacsson A° , Jacobsson LTH. Leisure activities in rheumatoid arthritis: Change after disease onset and associated factors. Br J Occup Ther. 2001;/64:/87_92.
  25. Isaksson G, Ska¨r L, Lexell J. Women’s perception of changes in the social network after a spinal cord injury. Disabil Rehabil. 2005;/27:/1013_21.
  26. McColl MA. Social support, disability and rehabilitation. Crit Rev Phys Rehab Med. 1995;/7:/315_33.
  27. Neugebauer A, Katz P. Impact of social support on valued activity, disability and depressive symptoms in patients with rheumatoid arthritis. Arthritis Rheum. 2004;/51:/586_92.
  28. Holtzman S, Newth S, Delongs A. The role of social support in coping with daily pain among patients with rheumatoid arthritis. J Health Psychol. 2004;/9:/677_95.
  29. Fyrand L, Moum T, Wichstrom L, Finset A, Glenna°s A. Social network size of female patients with rheumatoid arthritis compared to healthy controls. Scand J Rheumatol. 2000;/29:/38_43.
  30. Gooberman-Hill R, Ebrahim S. Informal care at times of change in health and mobility: A qualitative study. Age Ageing. 2006;/35:/261_6.
  31. McCann S, Evans DS. Informal care: The views of people receiving care. Health Soc Care Community. 2002;/10:/221_8.
  32. Barron K. Autonomy in everyday life, for whom? Disabil Soc.2001;/16:/431_47.
  33. Tham K, Kielhofner G. Impact of the social environment on occupational experience and performance among persons with unilateral neglect. Am J Occup Ther. 2003;/57:/403_12.
  34. Vikstro¨m S, Borell L, Stigsdotter-Neely A, Josephsson S. Caregivers’ self-initiated support toward their partners with dementia when performing an everyday occupation together at home. OTJR: Occup Particip Health. 2005;/25:/149_59.
  35. Fyrand L, Moum T, Finset A, Wichstrom L, Glenna°s A. Social support in female patients with rheumatoid arthritis compared to healthy controls. Psychol Health Med. 2001;/6:/ 429_39.
  36. Eberhart K, Larsson B-M, Nived K. Early rheumatoid arthritis: Some social, economical and psychological aspects. Scand J Rheumatol. 1993;/22:/119_23.
  37. Wikstro¨m I, Isacsson A° , Jacobsson LTH. Leisure activities in rheumatoid arthritis: Change after disease onset and associated factors. Br J Occup Ther. 2001;/64:/87_92.
  38. Brown S, Williams A. Women’s experiences of rheumatoid arthritis. J Adv Nurs. 1995;/21:/659_701.
  39. Plach SK, Stevens PE, Moss VA. Social role experiences of women living with rheumatoid arthritis. J Fam Nurs. 2004;/ 10:/33_49.
  40. Treharne GJ, Kitas GD, Lyoons AC, Booth DA. Well-being in rheumatoid arthritis: The effects of disease duration and psychosocial factors. J Health Psychol. 2005;/10:/457 _74.
  41. Demange V, Guillemin F, Baumann M, Suurmeijer TP, Moum T, Doeglas D, et al. Are there more than crosssectional relationships of social support and support networks with functional limitations and psychological distress in early rheumatoid arthritis? The European research on incapacitating diseases and social support longitudinal study. Arthritis Rheum. 2004;/51:/782_91.
  42. Patton MQ. Qualitative evaluation and research methods, 3rd ed. London: Sage Publications; 2002.
  43. Kvale S. Den kvalitativa forskningsintervjun [The qualitative research interview (InterViews)]. Lund: Studentlitteratur; 1997. 32. Strauss A, Corbin J. Basics of qualitative research: techniques and procedures for developing grounded theory, 2nd ed. Thousand Oaks, CA: Sage Publications; 1998.
  44. Lincoln YS, Guba EG. Naturalistic inquiry. Newbury Park, CA: Sage Publications; 1985.
  45. Isaksson G, Lexell J, Ska¨r L. Social support motivates participation in occupation. OTJR: Occup Particip Health; in press.
  46. Fisher AG. Uniting practice and theory in an occupational framework. Am J Occup Ther. 1998;/52:/509_21.
  47. Stephens M, Yoshida KK. Independence and autonomy among people with rheumatoid arthritis. Can J Rehabil. 1999;/12:/229_35.
  48. Magnus Reindal S. Independence, dependence, interdependences:Some reflections on the subject and personal autonomy.Disabil Soc. 1999;/14:/353_67.
  49. Hasselkus BR. The meaning of everyday occupation. Thorofare,NJ: Slack; 2002.
  50. Sandelowski M. Sample size in qualitative research. Res Nurs health. 1995;/18:/179_83.

 

 

 

 

 

برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره 61978088 -021 تماس بگیرید